شمس سراج عفيف
501
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
كسى را خبري نداد - بعد از چندگاه دامغاني خودخواه اسرار اين آثار بر خلق گجرات كشاد - و هريكي را به زبان شيرين مستظهر « 2 » كرد و امير صدكان نيكو صفات بيكجا جمع آمدند - دامغاني را كشتند - معهذا آن نبشتها عين به حضرت شهنشاه بردند - هنوز آن نبشتها پيش تخت ميخواندند كه سر دامغاني رسيد - الاغان بر سبيل سرعت دوان فرستادهء امير صدكان با عرائض ايشان آمدند - دران نبشتهاي ايشان بازديده بودند - كه سر شمس الدين دامغاني حرامخوار بريده پيش حضرت جهانباني فرستاد - چون سر دامغاني آوردند از حضرت شاه سليمان جاه فيروز شاه فرمان شد تا سر دامغاني را پيش دربار بدارند - آرى اين همه حشمت و مكنت عقيدهء سلطان فيروز شاه است كه به غير جنگ سر دامغاني بيك واقعه بريده شده - گفتهاند بزرگان بلكه حديثست هركه با خداست كرم خداي تبارك و تعالى جل جلاله و عم نواله با اوست - چنانچه مناسب اين حال و بر لوازم اين مقال عزيزي نبشته * * بيت * * اي بنده به من بگرد و غيرم يله كن * * * گر شاهجهان نكردي آنگه گله كن * * رو گرد جهان بگرد پا ابله كن * * * گر همچو مني يابي ما را يله كن *
--> ( 2 ن ) صحيح البياض *